این کتاب دربارهی هوش هیجانی به نگارش در آمده است.
مؤثرترین رهبران وجه اشتراکی حیاتی دارند: همهی آنها هوش هیجانی بیمانندی دارند. این بدان معنا نیست که ضریب هوشی و مهارتهای فنی نقشی در مؤثربودن آنها ندارند. این عوامل نیز اهمیت دارند؛ اما بیشتر جزو حداقل قابلیتهای لازم و بهمثابهی الزامات اولیهی مشاغل اجرایی به حساب میآیند. با وجود این، پژوهشها بهوضوح نشان میدهند هوش هیجانی شرط لازمِ رهبری است. چهچیزی رهبران عالی را از رهبران صرفا خوب متمایز میکند؟ دنیل گلمن میگوید: این عامل ضریب هوشی نیست، بلکه هوش هیجانی است. هریک از ما با میزان خاصی از مهارتهای هوش هیجانی به دنیا آمدهایم؛ اما میتوانیم این تواناییها را با استمرار، تمرین و دریافت بازخورد از همکاران یا مربیان، تقویت کنیم.
پژوهشهای علمی نشان میدهند که هوش هیجانی دارای یک مؤلفهی ژنتیکی است. پژوهشهای روانشناختی و تکوینی هم مشخص کردهاند که پرورش نیز در هوش هیجانی نقش خود را ایفا میکند. اینکه هرکدام چقدر تأثیر دارند، شاید هیچگاه معلوم نشود؛ اما هم پژوهش و هم تجربه ثابت کردهاند که هوش هیجانی را میتوان کسب کرد. متأسفانه بیشتر برنامههای آموزشی که قصد دارند مهارتهای رهبری از جمله هوش هیجانی را پایهریزی کنند، فقط پول و زمان را تلف میکنند. مشکل این برنامهها ساده است: آنها روی بخش اشتباهی از مغز تمرکز کردهاند. هوش هیجانی تا حد زیادی در پیامرسانهای عصبیِ دستگاه کنارهای مغز به وجود میآید که کنترلکنندهی احساسات، انگیزهها و محرکها هستند. پژوهشها نشان میدهند که بهترین روش برای یادگیری در دستگاه کنارهای از طریق انگیزه، تمرین طولانیمدت و دریافت بازخورد است.
مؤلفههای هوش هیجانی در محل کار کداماند؟
خودآگاهی: توانایی تشخیص و درک حالتهای روحی، احساسات و انگیزههای خود و تأثیر آنها بر دیگران.
مدیریت عواطف: توانایی کنترل یا هدایت امیال و حالتهای روحی مخرب؛ تمایل به دیر قضاوتکردن و فکرکردن پیش از انجام یک کار.
انگیزه: اشتیاق به کار بهدلایلی فراتر از پول یا مقام؛ گرایش به پیگیری اهداف با انرژی و پشتکار.
همدلی: توانایی درک خوی عاطفی افراد دیگر؛ مهارت رفتار با مردم طبق واکنشهای عاطفی آنان.
مهارت اجتماعی: تبحر در مدیریت روابط و ایجاد شبکهی ارتباطی؛ توانایی یافتن زمینههای مشترک و ایجاد تفاهم.