«یغما گلرویی» شاعر، ترانهسرا، نویسنده و عکاسِ ایرانی در روز ششمِ مرداد ۱۳۵۴ در «شهرستانِ ارومیه» متولد شد. مادرش علاقهی زیادی به ادبیات داشت، به همین دلیل از وقتی کودک بود با ادبیات و شعر آشنا شد و همین موضوع یکی از عواملی بود که وی را برای ورود به حوزهی شعر و ترانه آماده کرد. او در اوایل دههی هفتاد، با «غزاله علیزاده» آشنا شد و به سفارشِ او به دفترِ «نشریهی آدینه» رفتوآمد پیدا کرد و توانست با نویسندگانی چون «فرج سرکوهی»، «مسعود بهنود»، «عمران صلاحی»، «محمد مختاری»، «حمید مصدق»، «علی باباچاهی»، «ناصر تقوایی» دیدار کند. در پاییز سال هفتادوسه، برای بار نخست با «احمدشاملو» در دهکدهی فردیس کرج دیدار کرد و آثار خود را برای او خواند. این دیدار و دیدارهای بعدی باعث مصممشدنش به ادامهدادنِ راهِ شعر شد. در اردیبهشت سال هفتادوهفت نخستین مجموعهشعرِ خود را با عنوان «گفتم: بمان! نماند…» توسط مؤسسه فرهنگی هنری دارینوش منتشر کرد و بعد از آن حدود سی عنوان کتاب از او در زمینههای شعر، ترانه، ترجمه، فیلمنامه، بازسرایی متون منتشر شده است. به همراهِ «افشین یداللهی»، «نیلوفر لاریپور»، «سعید امیراصلانی»، «افشین سیاهپوش»، «مهدی محتشم» و… جلساتِ ترانهخوانی در خانهی پدری خود برگزار کرد و تداوم این جلسات رفتهرفته باعث تشکیلِ «خانهی ترانه» شد. بعد از حدود یک دهه در اعتراض به نحوهی گرداندن جلسات با نوشتن یک یادداشت از آن جلسات اعلام جدایی کرد. در فیلم سینمایی هفت ترانه به کارگردانیِ بهمن زرینپور در کنارِ ایرج راد، لعیا زنگنه، سحر جعفریجوزانی، شروین نجفیان بازی کرده و همچنین در چند مستند مانندِ «سفرنامه»، «شبِ شیدایی»، «خاطرههای خطخطی»، «ترانه در تبعید» و «یغما گلرویی: ترانهسرا» حضور داشته است. مقالاتش در نشریههایی مانندِ «فیلم و سینما»، «ترانهی ماه»، «باور»، «گلستان ایران»، «نسیم هراز»، «گوهران»، «شرق»، «اعتماد»، «همشهری» منتشر شدهاند.
در مجموعهی حاضر 6 جلد از کتابهای شعر او: من رویایی دارم، باران برای تو میبارد، تصور کن، دیوارها سخن نمیگویند، ماهیِ مست و چشمان تو قاتل هستند، جا گرفته است.