رمان «عشق هلاکتبار» نوشتهی کامیلو کاستلو برانکو، تراژدیای عمیق از شور، تقدیر و ویرانی است؛ داستانی که از همان آغاز، عشق را چون آتشی تصویر میکند که روشنیاش دلانگیز است اما پایانش سوختن. این اثر که در سال ۱۸۶۲ نوشته شد، از مشهورترین و تأثیرگذارترین رمانهای پرتغالی است و بسیاری آن را «رومئو و ژولیت» ادبیات پرتغال میدانند.
داستان دربارهی سیمائو بوتلهو، جوانی نجیبزاده و سرکش است که دلباختهی ترزا دِ آلبوکرک، دختری از خانوادهی رقیب میشود. عشق این دو، از همان آغاز در حصار دشمنی خاندانها، قوانین سخت و تعصبات اجتماعی گرفتار است. آنان برای وصال میجنگند، میگریزند و در جدالی بیامان میان احساس و سرنوشت، سرانجام قربانی شور عشق خود میشوند.
برانکو در این رمان، فراتر از یک داستان عاشقانه، تضاد میان خواست فردی و جبر اجتماعی را میکاود. او با زبانی احساسی و درعینحال فلسفی، نشان میدهد که چگونه عشق، هم نیرویی برای تعالی است و هم در جهانی ناعادلانه، به ابزار نابودی بدل میشود.
نثر کتاب سرشار از حس، گفتوگوهای پرشور و تصویرهای شاعرانه است؛ لحظههایی که در آن اشک و نجابت، فریاد و سکوت، درهم میآمیزند. فضاهای غمانگیز زندان، خانههای اشرافی سرد، و چشماندازهای بارانی شمال پرتغال به اثر حالوهوایی وهمناک و اندوهبار میدهند.
«عشق هلاکتبار» نه فقط داستانی از دلدادگی دو جوان، بلکه تصویری از جامعهای است که عشق را گناه میداند و آزادی را در بند میکشد. برانکو در این اثر، سرنوشت انسان عاشق را با چنان صداقتی به تصویر میکشد که پس از گذشت یک قرن و نیم، هنوز خواننده را در آتش عشق و هلاکت میسوزاند.