رمان «دانشکدهی مردهها» اثریست رازآلود و سایهگون، نوشتهی فریدا مکفادن، که در آن مرگ نه نقطهی پایان، بلکه پردهایست میان آنچه دیده میشود و آنچه در پنهانیِ زمان و مکان فرو خفته است. این اثر با ترجمهی هادی سالارزهی و توسط نشر نون به فارسی درآمده است.
در فضای یک دانشکده پزشکی خاص، جایی که دیوارها خاطرات را در خود حبس کردهاند و هر راهروی آن، زبانی خاموش برای فاجعهای فراموششده است، داستان روایت میشود. شخصیت اصلی - که هدر مک کینلی نام دارد - با قدمگذاشتن در این فضای وهمزده، که در آن هر سال یک دانشجو خودکشی میکند، ناخواسته به درون بازیای روانی و خطرناک کشیده میشود؛ بازیای که با مرگ آغاز میشود...
نثر مکفادن موجز، پرشتاب و درعینحال روانکاوانه است؛ نه بهدنبال هیولایی بیرونی، بلکه به تعقیب سایههاییست که در دل آدمی لانه دارند. فضای داستان، آمیختهایست از کابوس و کنجکاوی، جایی که هر در بسته، نوید رازی را میدهد و هر صدا، پژواکیست از واقعهای پیشتر رخداده.
«دانشکدهی مردهها» نه فقط یک داستان معمایی یا ترسناک، بلکه سفریست به درون ذهن، حافظه، و اضطرابِ بازماندن. مخاطب در طول روایت، مدام در این پرسش فرو میرود: مرز میان حقیقت و توهّم تا چه اندازه باریک است؟ و آیا هر آنچه مرده است، واقعا آرام گرفته؟