الیور جفرز در کتاب سرم خیلی شلوغ است! کتاب تولد (یک جورهایی فراموششده!)، روایتی طنزآمیز و تأثیرگذار را دربارهی اهمیت دوستان در زندگی تعریف میکند. در این داستان، بریجت با ذوق و شوق منتظر است تا روز تولدش را با دوستانش جشن بگیرد. او تصور میکند روز قشنگی است و باید کنار دوستانش باشد، اما هرکدام از دوستانش برنامهای دارند. رویال میگوید باید چند نفر را ببیند و چند جا برود. رادنی میگوید باید دربارهی موضوع مهمی با یک نفر حرف بزند. ریجس سرش خیلی شلوغ است و درگیر شستن موهایش است. پرل هم باید فهرست کارهایش را بنویسد و یکی یکی خط بزند! وقتی بریجت ناامید و غمگین میشود و با خودش فکر میکند که باید تنهایی جشن تولد بگیرد، داستان با یک چرخش شیرین و غافلگیرکننده روبهرو میشود: دوستانش متوجه میشوند که روز تولد بریجت را فراموش کردهاند! و خیلی زود این اشتباه را جبران میکنند و همگی مشغول کارهای لحظهی آخری جشن تولد میشوند.
الیور جفرز شوخ طبع و هوشمند است و در این کتاب از طنزی کودکانه و مفهومی استفاده میکند. گفتههای دوستان بریجت عبارتهایی بزرگسالانهاند که وقتی از زبان کودکان بیان میشوند، جذاب و خندهدار هستند. تصویرگریهای شاد و سادهی شخصیتهای الیور جفرز که هرکدام با رنگی متفاوت (از سبز لیمویی تا نارنجی و آبی) معرفی میشوند یا صورتهای آنها که جزئیات ساده اما منحصربهفردی دارد، فضای داستان را صمیمی، زنده و سرشار از امید نشان میدهد. این نخستین کتاب جفرز است که در آن خبری از آدم بزرگها نیست.