بیمحابا دومین جلد از سهگانهای فانتزی و عاشقانه نوشتهی لورن رابرتس است که بلافاصله پس از انتشار به موفقیت زیادی رسید و توجه نوجوانان و جوانان سراسر دنیا را به خود جلب کرد. در این رمانِ هیجانانگیز، سفرِ احساسی و پُرماجرای پیدین و کای ادامه مییابد. بیمحابا به عمقِ رابطهی پیچیدهی این دو شخصیت، مضمونهایی مثل احساس وظیفه، خیانت و مرز باریک بینِ کار درست و غلط میپردازد. رابرتس در این رمان هم طوری قصه را روایت میکند که مخاطب میخکوب میشود و تا آخرین صفحه دلش نمیخواهد از خواندن دست بکشد. بیمحابا بینِ صحنههای پُرتنش و و رشد عمیق شخصیتها تعادل خوبی برقرار میکند. البته بیش از هرچیز، دیالوگهای کنایهآمیز و ارتباط میان دو شخصیت اصلی باعث محبوبیت شدید این کتاب شده است.
پس از پشتسر گذاشتن آزمونهای پاکسازی، پیدین گری که از خانوادهای عادی میآید، پادشاه را کشته و مقاومت را در سراسر سرزمین آغاز کرده است. اکنون پیدین از تنها کسی که میخواست به او پناه ببرد، فرار میکند. کای آیزر اکنون مجری قانون ایلیا است و به برادرش، کیت، پادشاه جدید، وفادار مانده است. او عهد بسته پیدین را پیدا کرده و به دست عدالت بسپارد. در دل سرزمینهای خطرناک اسکورچ و در شهر بیرحمِ دور، کای به دنبال کسی است که ای کاش مجبور نبود به دنبالش باشد. اما در شهری بدون والاها، توازن میان شکار و شکارچی تغییر میکند و نبرد میان عشق و وظیفه از همیشه کشندهتر میشود.