نرودا شیلیایی نیست، شیلی نرودایی است. این جمله را یکی از بیشمار ستایشگران پابلو نرودا، روی یکی از نردههای چوبیِ پرچینِ خانهی ایسلانگرا نوشته است.
پرچین ورودیِ خانهی شاعر، پس از کودتای ننگآلودِ ۱۱ سپتامبر ۱۹۷۳ پینوشه و نظامیان همراهش، همیشه با اشک و اندوه قرین بوده است.
در کتاب حاضر، نویسنده پا در جاپای نرودا، برندهی جایزهی نوبل ادبیات ۱۹۷۱ میگذارد و حدود چهار هزار کیلومتر مسیر، از جنوب تا شمال شیلی را میپیماید.
در پیمایشِ این سرزمین که میانِ رشتهکوههای آند و اقیانوس آرام آرمیده، فریبا هشترودی روایتهای خود از شادیها و از غمهای مردم، از شگفتیهای طبیعی ــ کوههای یخی جنوب و کویر شمالی ــ کشور را ارائه میدهد.
و در این روایتها، سرنوشت ناپدیدشدگان سالهای سیاهِ دیکتاتوری، رخسارهی دردکشیدهی مادرانِ دادخواه، جوانان شورشی و... را از یاد نمیبرد.
در این گشتوگذار، شعرهای پابلو نرودا راهنمای نویسنده است، شعرهایی که فقط تنهایی و تبعید را نمینمایانند. بلکه امید. عشق، برادری و آزادی را نیز میسرایند.