ماتسن با رمان من افسانهام، جایگاه خود را در مقام یکی از مهمترین نویسندگان پساآخرالزمانی تثبیت کرد؛ اثری که تأثیری عمیق بر فرهنگ عامه، ادبیات ژانری و سینمای وحشت گذاشت.
با انتشار این کتاب در سال ۱۹۵۴، ریچارد ماتسن فقط رمانی مهم ننوشت، بلکه بنیانی تازه برای کل یک ژانر گذاشت. پیش از او، موجودات خونآشام و هیولاها بیشتر در چارچوبهای کلاسیک روایت میشدند؛ اما ماتسن با نگاه علمی و آخرالزمانی خود، برای نخستین بار مفهوم انسانِ دگرگونشده را بهمثابه تهدیدی جمعی مطرح کرد. همین ایده بود که بعدها الهامبخش سینمای زامبی شد و بدون آن، احتمالا نه جرج رومرو و «شب مردگان زنده»، و نه موج عظیم فرهنگ زامبی در دهههای بعد، شکل نمیگرفت.
اهمیت این اثر فراتر از داستانی ترسناک است: ماتسن موفق شد وحشت را از موجودات ماورایی جدا کرده و به سطحی اجتماعی و همهگیر منتقل کند. من افسانهام، الگویی شد برای پرداختن به فروپاشی نظم انسانی، برای روایتهای بقا و برای بازاندیشی در مرز میان انسان و هیولا.
به همین دلیل است که این رمان نهتنها از نخستین آثاری است که مسیر وحشت و علمیتخیلی مدرن را شکل داد، بلکه امروز یکی از ستونهای ماندگار ژانر وحشت نیز به شمار میآید؛ متنی که ردّ آن را میتوان در دهها کتاب، فیلم و سریال معاصر دنبال کرد.