پیروزی فاشیسم در ایتالیا و آلمان بسیاری از پیشپندارهای مورد علاقهی لیبرالهای سنتی را که با همان دیدگاه رایج اواخر سدهی نوزدهم به جامعه، طبیعتِ انسان و فراگرد تاریخی مینگریستند باطل و بهیقین بسیاری از گرانقدرترین امیدهای آنان را به آیندهی تمدن غرب نقش بر آب کرد. فاشسیم نه در یک منطقهی واپسافتاده و رشدنیافتهی جهان، بلکه در دو کشور از پیشرفتهترین کشورهای اروپای غربی به پیروزی رسیده بود و سؤالات بسیاری را پیش روی اندیشمندان گذاشته بود. مثل اینکه ماهیت «واقعی» فاشیسم چیست؟ آیا اساسا پدیدهای نو در عرصهی سیاست و منحصرا زاییدهی سدهی بیستم است، یا همان استبداد دیرینه است که برای بهدستگرفتن و حفظ قدرت به روشهای کارآمدتر مجهز شده است؟ از زمان بهقدرترسیدن موسولینی در سال ۱۹۲۲ تاکنون، تاریخنویسان، جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی در پاسخ به این پرسش بحثهای بسیار کردهاند. اما تاکنون موفقیت در این زمینه محدود بوده است.
پروفسور جان وایس، استاد رشتهی تاریخ دانشگاه ایالتی وِین در این کتاب تلاش میکند با موضعی میانه جواب این سؤالات را جستوجو کند. او در پاسخ به این سؤال که علت پیروزی فاشیسم در آلمان و ایتالیا چه بود، مینویسد: «هیچگونه توضیح یگانه و سادهای وجود ندارد، اما اگر بخواهیم برای آن توضیحی بیابیم، تنها راه پیش روی ما تحلیل این مسئله است که فاشیسم در اجتماعات مختلف چگونه عمل میکند، و نباید تمام همّ خود را صرف این کنیم که ببینیم موافقان و مخالفانِ فاشیسم در این باره چه میگویند.»
وایس معتقد است برای شناخت فاشیسم باید از ملاحظات مربوط به محتوای ایدئولوژیک معروف آن فراتر رفت و به مطالعهی شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ویژهی موجد آن پرداخت و بر پایهی این مطالعه چنین نتیجه میگیرد که فاشیسم به هیچوجه مرحلهی نهاییِ لیبرالیسم نیست، بلکه واکنش گروههای محافظهکار به خطر لیبرالکردن پرشتاب نظامی است که در آن از موقعیت ممتازی برخوردارند.