شارلوت پرکینز گیلمن بعد از بهدنیاآوردن دخترش دچار افسردگی بعد از زایمان میشود و برای درمان به پزشکی سرشناس مراجعه میکند: دکتر سایلس ویر میچل، پدر علم عصبشناسی، به گیلمن توصیه میکند مدتی کار را کنار بگذارد، نه بنویسد، نه بخواند و نه با کسی غیر از خانوادهاش در ارتباط باشد؛ همراه شوهر و فرزندش خانهای روستایی کرایه کند و همانجا بماند و استراحت کند تا حالش بهتر شود.
گیلمن بعد از گذراندن دورهی درمان دکتر میچل در سال ۱۸۹۰ داستان «کاغذدیواری زرد» را مینویسد. اما این داستان نهتنها با استقبال جامعهی ادبی روبهرو نمیشود، بلکه آنها را برآشفته هم میکند. بعضی منتقدان معتقد بودند که داستان گیلمن مردستیز است و در نکوهش سنت ازدواج. منتقدانی که کمی تیزتر بودند میگفتند این داستان نیست و خاطرهنگاری گیلمن است، پس در ادبیات جایی ندارد. اما هیچکدام خبر نداشتند که چند دههی بعد داستان «کاغذدیواری زرد» میشود یکی از مهمترین داستانهای سبک گوتیک آمریکایی که در دانشگاههای سرتاسر جهان آن را تدریس میکنند...