کتاب مظنون روایتی تلخ و کمتکرار از کاترین کرافت میباشد که از زبان شخصیتهای مختلف داستان روایت میشود.
جسیکا وقتی کودک بود و درون کالسکهاش، با مادرش برای تفریح به پارک رفت، غافل از اینکه آخرین روزی است که کنار مادرش خواهد بود: وقتی مادر شروع به آوازخواندن برای کودکش میکند، پایان تلخی پدیدار میشود و زن برای همیشه از جسیکا جدا میشود؛ مادری که تمام خودش را گذاشت تا فرزندش آسیب نبیند. امروز جسیکا جوان شده است و حالا بهدنبال سرنخی برای پیداکردن قاتل مادرش است. پلیس هم با شواهد موجود نتوانسته راز قتل لوری را فاش و مدرکی علیه ناتانائیل، تنها مظنون این پرونده پیدا کند.
جسیکا... صدایی میشنود که از پشتسر او را صدا میزند، بهدنبال صدا روی برمیگرداند و متوجه حضور ناتانائیل بعد از این همه سال میشود و حتی لحظهای حاضر به مکالمه با او نمیشود. به اصرار ناتانائیل، جسیکا تسلیم میشود تا حرفهای او را یکبار بشنود. ناتانائیل آمده تا بگوید که: (من قاتل نیستم) من لوری را نکشتهام. حالا معما برای جسیکا پیچیدهتر از قبل شده است؛ از طرفی پدرش وقتی متوجه حضور ناتانائیل میشود، اصرار به دوری از او دارد. اما عزم جسیکا برای پیداکردن قاتل مادرش خاموشی ندارد، تلاشهایش در طول داستان ستودنی و غیرقابلانکار است؛ کارولینا (نامادریاش) به او قول داده است تا کمکش کند که زودتر قاتل مادرش را پیدا کند.
اثر پیشرو شما را تا انتهای داستان خواهد کشاند و قطعا از تمام خطوط این کتاب لذت خواهید برد. نوشتهی کاترین کرافت بسیار قابلتحسین و نظرات مهمی را به خود جلب کرده است.