رودی به نام زمان، سومین کتاب به قلم میا کوتو در نشر افق، دربارهی پسری است که خبر میدهند پدربزرگش از دنیا رفته است. ولی واقعیت اینجاست که پیرمرد هنوز نمرده؛ یا شاید هم قرار نیست بمیرد؛ شاید هم بلد نیست چطور باید مرد. پیرمرد «به طرز بدی» مرده. پسر جوان به روستای محل تولدش بازمیگردد، خانوادهی عجیبش برای مراسم تدفین پدربزرگ جمع شدهاند، دیتو ماریانو اما به رفتن رضایت نمیدهد.
عموها و خالهی بزرگ و مادربزرگ و پدر ماریانوی جوان همه میخواهند پدربزرگ زودتر با مراسم سنتی خودشان تا آستانهی سرزمین مردگان هدایت شود. پدربزرگ اما رضایت نمیدهد که بمیرد و تمام شود. ماریانو از جهانی ناشناس نامههایی به دستخط خودش دریافت میکند، معمایی که باید حل کند و وجدانی که باید آرام بخشد.
در رودی به نام زمان نمادها و نشانهها غوغا میکنند؛ نمادهایی از جهانی بهکلی جدید و آدمهایی تماما منحصربهفرد. در این داستان اعجابآور، زمان تاب برمیدارد، در خودش میپیچد و در شخصیتها طنین میاندازد. میا کوتو با چیرهدستی از سرزمینی ناآشنا و حتی ناممکن نمینویسد، آنجا که مرده را در اتاقی بیسقف میگذارند و برای گذرش از آستانهی جهان مردگان کمکش میکنند.
شاعرانگی بیبدیل رودی به نام زمان جایی خواننده را به وجد میآورد که هر شخصیت زبان و لحن خود را دارد و تخیلی که فقط از آن خودش است.