کتاب «درخت آرزو» نوشتهی کاترین اپلگیت و ترجمهی آناهیتا حضرتی، روایتی شاعرانه و خیالانگیز از مهربانی، تفاهم و ایستادگی در برابر تبعیض است. داستان از زبان درختی کهنسال به نام «قرمزی» روایت میشود؛ درخت بلوطی که سالهاست در مرکز محلهای کوچک ایستاده و هر سال، مردم به شاخههایش تکهپارچههایی میبندند که بر آنها آرزوهایشان را نوشتهاند. قرمزی نهفقط یک درخت، که ناظری خاموش و دلآگاه بر احوال آدمیان است.
اما با ورود خانوادهای مهاجر به محله و آغاز زمزمههای بیمهری، سکوت درخت میشکند و او، به یاریِ سنجابها، کلاغها و پرندگان همسایهاش، دست به کاری میزند که برای درختان بیسابقه است: سخن گفتن با آدمها.
این اثر، با زبان ساده اما سرشار از لطافت، مفاهیمی چون دوستی، احترام به تفاوتها، و پذیرش دیگری را در بستری از افسانهپردازی مدرن به تصویر میکشد. درخت آرزو کتابیست برای کودکان، اما با چنان عمقی در مضمون و مهارت در روایت که دل بزرگترها را نیز با خود همراه میسازد.
در جهانی که گاه بیرحمانه از کنار امید و آرزو عبور میکند، این کتاب چون درختی استوار، بر جای ایستاده و با نسیم داستانش، یادآور میشود: گاهی کافیست فقط یک صدا، یک مهربانی، یا حتی یک آرزو، تا جهانی را نرمتر کند.