قدرت و تأثیر عمیق ذهن گاهی اوقات غیرقابلباور میشود! ما با قرارگرفتن در محیطها و شرایط گوناگون، بنا به تأثیرات ذهنیای که پذیرفتهایم تصمیماتی میگیریم، قضاوتهایی انجام میدهیم، حرفهایی میزنیم یا نسخههایی میپیچیم که تصور میکنیم همگی آنها بر پایهی عقل و منطق و آگاهیست. این درحالیست که کتاب حاضر با معرفی چهلوهشت مغالطهی روانشناختی نشانمیدهد ما واقعا آنقدرها هم که فکر میکنیم باهوش نیستیم و ثابت میکند مغز ما تحت شرایط مختلف چه فریبهای زیادی را تحت عنوان «حقیقت» به خوردمان داده و ما را دچار سوگیریهای غلط میکند. هر فصل کتاب دربارهی بهانهها، استدلالهای غلط و دروغهایی که هر روز به خودمیگوییم توضیحمیدهد. ما فکر میکنیم واقعا باهوش هستیم اما واقعیت این است که مغز ما از میانبرهایی استفاده میکند تا شرایط را برای ما آسانتر کرده و عادی جلوه دهد؛ مثل زمانی که بنا به تأیید اکثریت دست به خرید کالایی میزنیم که جزو نیازهای ضروریمان نیست و تضمینی هم از بابت کاربردی بودنش برای ما وجود ندارد.
نظر یکی از مخاطبان دربارهی کتاب: «خواندن این کتاب باورنکردنی بود! من بیش از دو ساعت پرواز را صرف خواندن آن کردم و نتوانستم آن را زمین بگذارم و کتابهای داستانم را بخوانم. به نظرم بسیار هوشمندانه است که مکرِینی در هر فصل حداقل یک بار میگوید «تو چندان باهوش نیستی» ولی هرگز تکراری یا تحقیرآمیز نبود.»
دیوید مکرینی روزنامهنگاریست که علاقهی زیادی به روانشناسی، فناوری و اینترنت دارد. او قبلا در زمینهی خبرنگاری فعالیت میکرده و شغلهای زیادی را امتحان کرده است و اخیرا مستندی ششساعته ساخته که در آن به تاریخچهی ایده و مفهوم «نابغه» میپردازد.