شادمانی هدف موجه مردم روی کوه اول زندگی ایشان است و البته شادمانی هم امر ارجمند و بزرگی است ولی ما فقط یک بار زندگی میکنیم. پس چه بهتر که حیات خود را برای شکاری بزرگ به کار بگیریم که همان لذتبردن از شادمانی و درعینحال سبقتگرفتن از شادمانی برای رسیدن به وجد است.
شادمانی معطوف به فرد است، پس ما شادمانی را اینگونه میسنجیم که «آیا شاد هستی؟»، بااینحال، وجد، فراخودرونده است. شادمانی چیزی است که ما جستوجویش میکنیم؛ ولی وجد چیزی است که غیرمنتظره سر بر میآورد و سراپای وجودمان را فرا میگیرد. شادمانی از پی دستاوردها میآید، اما وجد پس از پیشکشکردنها و هدیهدادنها سر میرسد. شادمانی دیر یا زود محو میشود و ما را معتاد چیزهایی میسازد که موجب شادمانیاند؛ ولی وجد کمرنگ نمیشود. زندگی وجدآمیز معادل درهمتنیدن با شگفتی، قدرشناسی و امید است.
مردمانی که روی کوه دوم به سر میبرند. سراپا دگرگون شدهاند. ایشان تعهدی ژرف دارند و سرریز از عشقاند که به اثرگذاری و قدرت همیشگی آنها تبدیل شده است. این کتاب دراینباره نوشته شده، دربارهی کوه دوم.