رساترین تعریف روشنگری از آن ایمانوئل کانت بوده است. کانت روشنگری را چنین تعریف میکند: «روشنگری همانا بهدرآمدن انسان از حالت کودکی است که گناهش به گردن خود اوست.» کودکی یعنی ناتوانی از بهکارگرفتن فهم خود بدون راهنمایی دیگران و اگر علت این کودکی نه فقدان فهم، که نبود عزم و شجاعت در بهکارگیری فهم خود بدون راهنمایی باشد، گناه آن به گردن خود انسان است.
جامعهشناسی زاده روشنگری است و خرد جامعهشناسی به تامل در جایگاه علم، فرهنگ، ارزش، کنش و آزادی اطلاق میشود.
یوسف اباذرى، جامعهشناس شناختهشده و داراى کرسى استادى دانشگاه تهران، خود را در نقش راهنماى مناسبى براى بازدید از خانهاى که جامعهشناسى از آن زاده شده قرار داده است. با او به دیدار فرزندانى که در این خانه رشد و نمو کردند میرویم و به پستوها و گنجههاى ارزشمندش سرک میکشیم.
او ما را با منظومههایى بههمپیوسته آشنا میسازد که در آن تناقضات ذاتى مدرنیته و نجات طرح ناتمام روشنگرى توسط هابرماس به چشم میخورد.
سپس در حضور برایان ترنر، مفهوم نوستالژى را که ناظر بر دلزدگى از عصر حاضر و حتى عقلانیت است با تفسیرهایی از اندیشههاى امیل دورکیم همراه میکند. در همین بخش به اعترافات ماکس وبر در مورد رابطهاش با نیچه و مارکس برمیخوریم تا برایمان بگوید: «محقق جدى که نخواهد تاثیر این دو متفکر را در شکلگیرى فکرى خود و قرن حاضر قبول کند، خود و دیگران را مىفریبد.»
در بخش آخر هم مارتین هایدگر با روحیهاى متفاوت از لوکاچ اما همچنان مشترک در یک منظومه، وضعیت سیطرهی علم و تکنولوژى در عصر حاضر را نقد و موشکافى میکند.
خرد جامعهشناسى با تامل و تعمقى که هماره در کنشهاى اجتماعى دارد، به محقق (یا حتى صرفا یک ناظر آگاه) موضعى را پیشکش مینماید تا هدف اصلى جامعهشناسى که همانا تلفیق علم و حکمت عملى براى اصلاح جامعه و پیشبُرد تعالى انسان در اجتماع بشرى است، تحقق یابد.