«...اگر ما روزی از عشق راستین بهره یابیم و هرکس معشوقی را که نیمهی دیگر او و متعلق به اوست به دست آورد و به طبیعت نخستین خویش بازگردد همهی آدمیان نیکبخت خواهند شد. ولی چون در حال کنونی بدان کمال نمیتوانیم رسید لااقل باید در پی معشوقی بگردیم که فکر و روحش همانند فکر و روح خود ما باشد و خدای عشق را که این نعمت به دست اوست بستاییم زیرا او یگانه خدایی است که در این راه به یاری ما میرسد و ما را بهسوی آنکه خویش و نیمۀ دیگر ماست رهبری میکند…»
اینها سخنانی است که فیلسوف بزرگ، افلاطون، بر زبان یکی از حاضران در مهمانی جاری میکند و محاورهی جذاب خود را به پیش میبرد -محاورهای که در تاریخ تفکر انسان دربارهی موضوع عشق تأثیری بیبدیل داشته است.
البته افلاطون نه اولین کسی بود که به موضوع عشق میپرداخت و نه قرار بود آخرین باشد و صدالبته تنها فیلسوفان هم نبودهاند که پا به این عرصه گذاشتهاند؛ علاوه بر فیلسوفان، که دربارهی عشق مفهومسازی کردهاند و سخنان مهمی گفتهاند، سایر متفکران و نیز دانشمندان هم دراینباره بسیار گفتهاند و نظریهپردازی کردهاند.
کتاب حاضر به مطالعهی مفهوم عشق و انواع آن از منظرهای گوناگون روانشناسی، جامعهشناسی، دین و فرهنگ، اخلاق، فلسفه و تاریخ فلسفه میپردازد.