ابوالمجد مجدودبن آدم سنایی شاعر بلندآوازهی قرن ششم در اوایل یا اواسط نیمهی قرن پنجم در غزنه متولد شد. خانوادهی او از نژاد بزرگان و آزادگان بودند و مانند بیشتر خراسانیان آن روزگار مذهب حنفی داشتند. سنایی علوم رایج زمان خود را در جوانی فراگرفت. او از فلسفه و نجوم، هیأت، حکمت، کلام، هندسه، موسیقی، علوم قرآنی چون تفسیر و حدیث، ریاضی و طب اطلاع داشت و گاه اصطلاحات این علوم را در شعر خود به کار میبرد. غالب تذکرهنویسان به او لقب حکیم دادهاند و مولانا نیز از او با عنوان «حکیم غزنوی» یاد کرده است. اما بنابر قول شفیعی کدکنی در کتاب "تازیانههای سلوک" بهکاربردن لفظ حکیم برای سنایی بیشتر در مفهوم «حکیم الهی» و «عارف» است و نه حکیم به معنای مصطلحی که در مورد فردوسی و ناصرخسرو به کار میبرند.
در ابتدا سنایی طبق عادت آن زمان به دربار سلاطین روی آورد و به دستگاه غزنویان راه پیدا نمود. او در ابتدا به مداحی پرداخت تا اینکه یکباره شیدا شد و دست از جهان و جهانیان شست. سنایی چند سالی از دوران جوانی را در شهرهای بلخ و سرخس و هرات و نیشابور گذراند. میگویند در زمانی که در بلخ بود به کعبه رفت. بعداز اینکه از مکه بازگشت مدتی در بلخ ماند. در سال ۵۱۸ ه.ق به غزنین برگشت. یادگار پر ارزش سفرهایش مقداری از قصاید وی میباشد. بعد از بازگشت به غزنین میگویند که خانهای نداشت و یکی از بزرگان غزنین بنام خواجه عمید احمدبن مسعود به او خانهای بخشید و سنایی تا پایان عمر در غزنین در عزلت به سر برد. و در این ایام مثنوی حدیقهالحقیقه را نوشت. نصایح و اندرزهای حکیم سنایی دلاویز و پرتنوّع، شعرش روان و پرشور و خوشبیان، و خود او، در زمرهی پایهگذاران نخستین ادبیات منظوم عرفانی در زبان فارسی به شمار آمده است.