حسن بلاسم در داستانهای این مجموعه عمدتا به شرایط عراق پس از سقوط صدام حسین میپردازد و تصویری از مردم این سرزمین به دست میدهد، چه آنها که در کشور ماندند و اسیر حملهی بیگانه و نزاعهای قومی و مذهبی و کشتارهای هرروزه شدند و چه آنها که خواسته یا ناخواسته راه غربت را در پیش گرفتند و حتی آنجا نیز نتوانستند از کابوسهای خانهکرده در گوشهگوشهی ذهنشان خلاصی یابند. کسانی چون شخصیت سلیم عبدالحسین داستان «کابوسهای کارلوس فوئنتس» که پس از رفتن به هلند اسمش را به کارلوس فوئنتش تغییر داد. عراقی که حسن بلاسم در داستانهای خود ترسیم میکند، سیاه است و پر از مرگومیر، کشتار و خشونت. بلاسم حواسش است که نگذارد حتی یک لحظه مخاطب فراموش کند که عراق امروز، غرق در خشونت است و کشتار و زخمهای دلمهبستهی جنگها، جنگ پشت جنگ، ویرانی بعد از ویرانی. شخصیتهای داستانهای حسن بلاسم محکوم به تحمل بیچارگیاند، فضای داستانها خفقانآور است. در بسیاری از داستانهای او حتی اگر به نظر میرسد فضا آرام است و این یکی قرار است پایان آرامتری داشته باشد، فاجعهای رخ میدهد. فاجعه که همیشه در زندگی عراقیها، در کمین است و در چشمبرهمزدنی آوار بر تن آنها میشود. حسن بلاسم در مصاحبهای تلویزیونی وقتی مصاحبهگر در توصیف داستانهای او گفت که داستانهایش روایتی تلخ از «رئالیسم جادویی» است، جوابی داد که دقیقترین توصیف از جهان داستانی اوست و گفت: «داستانهای من رئالیسم جادویی نیست. رئالیسم کابوس است و توهمهای هولناک. رئالیسم اسیدی است، ناگهان میسوزاند و زخم میزند.»