«علاءالدینابننفیس» پس از «ابنسینا» یکی از نامدارترین چهرهها در عرصهی پزشکی و فلسفهی جهان اسلام شمرده میشود و این داستان از زندگی او قصهی نبرد داد با بیداد و استقامت فرزانگی در برابر فرومایگی سیاستبازان قدرتطلب است. وی یک سینوهه، یک روسو و یک تولستوی است که هرچند با سکوتی پروقار شکنجهها و آلام روحی وارده از سوی سلطان، خلیفه و فقیه جاهطلب را تاب میآورد، در حیات ناب خود رنجهای مردمان زمانهاش را نیز به تصویر میکشد. علاءالدین در این قصه نماد روشنفکر و آزادیخواهی است که با تمام توان از آزادی مذاهب و اندیشهها دفاع و با صدایی رسا کلام حق را در پیشگاه بیشکوه جابران بر زبان جاری میکند. در این داستان ما علاءالدین را کنار خود، با خود و در میان خود میبینیم.
ابن نفیس همان مردی است که هشتاد سال عمر نکرد بلکه هشتاد سال حضوری داشت محکم در عرصهی جهادی مقدس ضد دینفروشان و دنیاطلبانی که برای ساختن دنیایشان آخرت میفروشند و با اعمال دنیوی قصد آبادی آخرتشان را ندارند. این قصه سومین اثر از سهگانهی «پروفسور یوسف زیدان»، اندیشمند و رماننویس نامدار مصری با عناوین «بندی قلعهی بیداد، حاکم و دیوانه، ابن نفیس و نسخهنویس» است.