داستان در سال ۲۰۰۱ روایت میشود و دربارهی زنی به نام آنجلا است که پس از مرگ ناگهانی همسرش و سقط جنین، از برنامهی دکترای زبانشناسی در دانشگاه هاروارد اخراج میشود. او بههمراه فرزند چهارسالهاش به خانهی مادرش نقل مکان میکند و در مرکزی شروع به کار میکند که در آنجا به درمان بیماران فاقد توانایی تکلم با اختلالات حرکتی کمک میکنند. آنجلا با بیماری ۲۸ساله به نام سم مواجه میشود که بیشتر عمرش را در اتاقش سپری کرده است. رابطهی آنجلا و سم به مرور زمان صمیمیتر میشود. زمانی که خانوادهی سم از این رابطه مطلع میشوند، مداخله کرده و اتهاماتی را مطرح میکنند. خواننده شرح ماجرا را از زبان آنجلا میخواند.
روایتی چندلایه که به قلب زبان، عشق و انسانیت سفر میکند. در این کتاب، داستان آنجلا روایت میشود، زنی که پس از تحمل دشواریها، سعی دارد زندگیاش را از نو بسازد. در این مسیر بین او و بیمار جوانی به اسم سم که در انزوای کامل زندگی کرده رابطه عاطفی غیرمنتظرهای شکل میگیرد که دنیای هر دو را دگرگون میسازد.
نویسنده در این رمان با ترکیب داستانی عاشقانه و طرح پرسشهایی فلسفی دربارهی ارتباطات انسانی خواننده را به تفکر دربارهی پیچیدگیهای این روابط و نقش زبان در ایجاد آنها وامیدارد.