راوی داستان که از آموزگاری به تنگ آمده است، برای آسودگی خود و داشتن درآمد بیشتر و بیدردسر به مدیریت دبستانی در منطقهای دورافتاده رو میآورد، بیآنکه بداند چه دردسرهایی در پی خواهد داشت.
مدیر که خود را هیچکاره میداند و آمده تا گوشهای آرام در دفترش از گچخوردن و بیهودگی کار آموزگاری خود را برهاند، با دشواری سرپرستی «یک ناظم و هفت تا معلم و دویستوسیوپنج تا شاگرد» روبهرو میشود. پس همهی توان خود را به کار میگیرد تا کمبودها و نارساییها را بهگونهای سروسامان دهد. ازآنجاکه فرهنگ (آموزش و پرورش) همکاری اندکی میکند، دلسوزانه از پدر و مادرها و همسایهها و مردم آن کوی و برزن کمک خواسته میشود. برای فرونشاندن آشوبها و درگیریهای پیش آمده، کدخدامنشی شیوهی مناسبی شناخته میشود. یکی از آموزگارها سر از زندان درمیآورد، دیگری از بیمارستان. بی شرمی آموزگاری که به یکی از شاگردان عکسهای لختی زنی را میدهد تا با آن کاردستی درست کند هم از سوی دیگر خودنمایی میکند.
دست آخر، مدیر بهدنبال دادخواستی به دادگستری فراخوانده میشود. باآنکه گویا دادخواست پیگیری نمیشود، مدیر درخواست کنارهگیریش را روی همان برگهای نشاندار دادگستری مینویسد و برای دوست پخمهای که تازگی سرپرست فرهنگ (آموزش و پرورش) شده، میفرستد.
جلال آل احمد متولد آذر ۱۳۰۲ و براساس برخی روایتها ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در تهران و درگذشته در ۱۸ شهریور ۱۳۴۸ میباشد. او همسر سیمین دانشور بوده و همینطور از تاثیرگذاران مهم جنبش روشنفکری و نویسندگی ایران است. وی علاوهبر نویسندگی، با ترجمههای متعدد خود نیز نقش زیادی در پیشبرد ادبیات معاصر ایفا کرد.