مارکو فنباستن، یکی از خاصترین و خاطرهانگیزترین بازیکنان تاریخ فوتبال است. این هلندی بهترین مهاجم دوران خود بود و اگر آسیبدیدگی به او اجازه میداد، شاید امروز در کنار مارادونا و پله و مسی و رونالدو در قلهی فوتبال ایستاده بود. بله، آسیبدیدگی شدیدی که با اشتباه پزشکان تبدیل به یک فاجعه شد و بهترین فوتبالیست جهان را در ۲۸ سالگی خانهنشین کرد. او خواننده را با خود به اعماق افکار و احساسات ستارهای سقوط کرده که فقط یک سال بعد از گرفتن سومین توپ طلایش حتی نمیتوانست راه هم برود میبرد. او مینویسد:
هیچ چیز خوش بینانهای هم نبود که بتوانم در برابر افکار منفی به آن دل خوش کنم. در 30 سالگی قادر به راه رفتن نبودم. پدر دو فرزند بودم، اما نمیتوانستم با آنها بازی کنم. یک ورزشکار مشهور بودم، اما حتی نمیتوانستم در خیابان قدم بزنم. به دو پزشک اعتماد کرده بودم، اما اوضاع بدتر شده بود. چه آیندهای در انتظارم بود؟
او خودش را در مقابل خواننده برهنه میکند و از تاریکترین گوشههای ذهن و ساعات سخت زندگیاش سخن میگوید. از شبهای سخت بعد از جراحیهای بیشمار، ناتوانی در برابر همسر و فرزندانش و گوشهگیری و پنهان شدن از اجتماع به عنوان ستارهای جهانی.
به قله رسیدن پسرکی ساده از خانوادهای معمولی در هلند که به محض رسیدن به اوج درگیر تلخترین اتفاقات زندگی میشود و دوباره برمیخیزد، جذابیتهای خاص خودش را دارد. پدری سختگیر و بداخلاق، مادری که دیوانهمیشود و مشکلات درون فوتبال و در نهایت آسیبدیدگی، داستان زندگی دراماتیک او را خواندنی میکند.