اکهارت تُله در این نوشته از روزنهی تجارب شخصی خود به شرح ورود به قلمرو معنوی و چگونگی پیوند آن با زندگی هر روز آدمها میپردازد. نگارنده گاه در این مسیر به متن کتابهای دیگر خود اشاره میکند تا ارتباط تنگاتنگ مطالبی را که طی گذار معنوی به آنها دست یافته، بر ما آشکار سازد. در گوشه و کنار این کتاب نیز همچون کارهای دیگر تُله، رد پای روند پرپیچوخم زندگی او پدیدار است و از این دیدگاه میتوان آن را بخشی از زندگینامهی نویسنده به شمار آورد. همچنین اکهارت تُله بهزیبایی در جایجای این نوشته با آوردن فرازهایی از آموزگاران معنوی و نویسندگان دیگر به چیرگی خود بر گسترهی فلسفه، آیینهای کهن، روانشناسی و سایر دانشهای مرتبط در این زمینه مُهر تأیید میگذارد؛ بیآنکه بخواهد خواننده را در کلیشهی انبوه دانستههای بشری بگنجاند. در بخشی از کتاب در قالب «پرسش و پاسخ» به برخی ابهامات رایج پاسخ داده میشود؛ سؤالهایی که ممکن است هر روز و هر لحظه ما را در زندگی به درنگ و کاوش وا دارد.
«جهانی نو» از سیارهای سخن میگوید که جایگاه راستین انسان است؛ انسانی که به عنصر آگاهی دست یافته، آن را به محتوای زندگی خود راه داده است. آنجا که آدمی با هر آفریدهای به یگانگی میرسد و از تاریخ سراپا درد و رنج خودساخته رهایی مییابد. این، همان جهانیست که در همهی آیینهای رستگاری، نوید آن را دادهاند و تُله بهروشنی نشان میدهد جادهی این سفر رؤیایی از درون یکایک ما میگذرد و در بیرون از وجودمان با پیوستن به هم شاهراه زندگی بشریت را پدید میآورد؛ همان شاهراهی که به «جهانی نو» میرسد. اینگونه است که در نگاه اکهارت تُله سیارهی جدید بر همین زمین کهن شکل میگیرد؛ چنان که انسان تراز نوین از درون یکایک ما سر برمیآورد.