اگر منصفانه نگاه کنیم، تصویری که یالوم در دو رمان وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور پیش چشم میگذارد حاوی حقایقی بسیار اساسی دربارهی موجودیت روانشناختی فیلسوفان و فلسفهورزان است: اینکه همانند هر انسان دیگری نیازهایی دارند (نیاز به تعلق، رابطهی سالم، دوستداشتهشدن، کنارآمدن با تنهایی، و …) و فلسفهی آنها از وضعیت روانشناختیشان تأثیر میپذیرد.
اما این تصویر کاستیهایی اساسی نیز دارد: سادهانگاری و تقویت پیشانگارههای کلیشهای دربارهی فیلسوف، فلسفه، و مشاورهی فلسفی. آیا هیچ فلسفهورزی میتواند باور کند که اتفاقاتی شبیه آنچه یالوم در این دو رمان توصیف میکند بر نیچه یا شوپنهاور تأثیرِ فکری یا روحی قابلملاحظه بگذارند (چه رسد به اینکه موجب تحول نیچه یا شوپنهاور شوند)؟
کتابهای یالوم در ایران با استقبال فراوانی روبهرو شدهاند، اما نگاه سنجشگرانه به اندیشه و آثار او هنوز بهطور جدی آغاز نشده است. در این جستار، شلومیت شوستر (از پیشگامان مشاورهی فلسفی) یالوم را از منظر مشاورهی فلسفی و با تکیه بر دو رمان وقتی نیچه گریست و درمان شوپنهاور نقد میکند.