هربرت جورج ولز (1866-1946) در کنت، واقع در جنوب شرقی انگلستان، به دنیا آمد. از کودکی فقر را تجربه کرد و دو سال شاگرد پارچهفروش بود، شغلی که از آن نفرت داشت. پس از اخراجشدن از این شغل، مدتی دستیار آموزگاران بود و سپس در هجدهسالگی از دانشگاه علوم بورس گرفت. علم و آیندهپژوهی زمینهی بسیاری از آثار مطرح اوست که از میانشان میتوان به ماشین زمان، جزیرهی دکتر مورو، جنگ دنیاها و همین کتاب مرد نامرئی اشاره کرد. مردی غریبه در زمستانی سخت در مسافرخانهی روستای آیپینگ مستقر میشود. نوارهایی که جز در قسمت چشمها و بینی صورتش را کاملا پوشاندهاند ظاهری تاحدی ترسناک به او میدهند. ظاهر مرد و اتفاقاتی حیرتانگیز در روستا کنجکاوی اهالی را برمیانگیزند و آنها سعی میکنند راز او را کشف کنند.
رمان مرد نامرئی نوشتهی هربرت جورج ولز از مجموعهی رمانهای جاویدان جهان، یکی از مهمترین آثار کلاسیک ژانر علمیتخیلی در اواخر عصر ویکتوریاست؛ اثری که وحشت گوتیک را با اضطرابهای عقلانی جهان مدرن پیوند میزند. این رمان نهتنها داستانی هیجانانگیز دربارهی کشف نامرئیشدن است، بلکه تأملی عمیق بر هویت، قدرت، اخلاق و پیامدهای جاهطلبی افسارگسیخته علمی به شمار میآید.
در ظاهر، کتاب روایت زندگی گریفین، دانشمندی نابغه اما بیملاحظه است که راهی برای نامرئی کردن خود مییابد. اما در لایههای زیرین، ولز پرسشهایی بنیادین مطرح میکند: آیا علم بدون مسئولیت اخلاقی میتواند به رهایی انسان بینجامد؟ آیا حذف نظارت اجتماعی، به فروپاشی اخلاقی منجر نمیشود؟