گوته یک قدیس آسمانی نیست اما بیتردید یک برگزیدهی زمینیست تا با نبوغ زبدهی خود، اشارتی به نام متبرک آسمانی باشد. او در گسترهی دلنواز ادبیاتی که به زبان آلمانی آفرید حتی یک لحظه از جستن حقیقت در پس طبیعت که محضر خدا باشد بازنماند. گوته در اینجا در مسند فرزانگی پیرانهی جانوالایی که اسوهی هنر و حکمت ناب غرب است، برای مدت حدود ده سال سرسلسلههای راستین و مشترک هنر، زندگی، طبیعت و علم را برای جوان صافدلی که اکرمان باشد روشن میکند و دانش را از سطح صرفاً متعین طبیعت اشیاء و هستی به معارج حقیقت فرازمینی متصل میسازد تا جریان معنوی را به کنجکاوی در کشف انتظام قوانین طبیعی بپیوندد. اینجا در اغتنام ستودنی قلم کوشایی که این کتاب را در قالب چنان نگارهای سترگ از تطور عقل به ظهور رسانده که نیمتابِ تأییدِ غیبی دلها بر آن پرتو میافکند، یقین استوار کلام نیچه: “این بزرگترین کتاب ما آلمانهاست” همنوازانه به بصیرتِ لطیف کلام کافکا میپیوندد: “گوته تقریباً تمامی آنچه را ما نیاز به دانستن داریم بازگفته است.”