زارابل مجموعهداستانی است که نویسنده دربارهی آن اینگونه گفته است:
داستانهایم در مکانهایی از جنوب میگذرد که اگر از نزدیک ببینید، حیرت میکنید. جاهایی که مغز و استخوان زمین از لابهلای مرغزارها، تپهها و درههای برشته، بستر خشک رودخانهها و بلوطهای آتش گرفته، خودش را به شما نشان میدهد. در جنوب همهچیز بهطور حیرتافزایی زیباست و البته روبهزوال و چنان حسی از خلوت به آدم میدهد که هیچ مکان پرت دیگری نمیتواند. به همان نسبت، آدمهایی وجود دارند که هرکدام یک انقلابی تمامعیار هستند. کسانی که برای حفظ زندگی، عشق، موسیقی و رقص، امید و آرامش، انقلاب میکنند. ارتشهای تکنفره، انسانهای ازجانگذشته و قهرمانان شکست. این کتاب روایتگر آنهاست. زاراهایی که هرکدام سعی دارند باری ورای توان یک انسان را به دوش بکشند، استثناهایی که میکوشند قاعده را تغییر دهند. این کتاب روایت امیدواران است، که ما به امید زندهایم.