«هر عشقی، در درازمدت، نیازمند کسی است که ببیندش و تصدیقش کند و بر آن صحه بگذارد، اگرنه ممکن است اصلا عشق نباشد. بدون نگاه او ما در خطر بودیم.»
سایهی سنگین خانم الف روایتی است برگرفته از داستانی واقعی و دردناک که انحراف آن از واقعیت، جوهرهی شخصیتهایی را که کتاب از آنها الهام گرفته است تغییر نمیدهد.
ماجرا از روز تولد سیوپنجسالگی راوی آغاز میشود، روزی که در آن خانم الف که سرسختی بارزترین ویژگیاش از دید راوی است، برای همیشه میآرامد.
چه میشود اگر بزرگترین شاهد یک عشق بمیرد؟ در این کتاب، جوردانو عشق و مرگ را از منظر کسی که زنده مانده رودرروی هم میگذارد: یکسو خاطرات بازمانده است و سوی دیگر غیبتی ویرانگر. غیبت خانم الف، کسی که در بارداری پرخطر نورا همراهش بوده است و شاهد اولین گامهای کودکش و پاسبان بادرایت عشق نوپای او و همسرش. حالا بیماری او را دور کرده است و غیبت و ازدستدادنش چون لرزهای ویرانگر، آواری از گرفتاری به بار آورده است.