نویسندگان یادگاریها یکییکی، در مکانهایی که خودشان برای فیلمبرداری انتخاب کردهاند جلوی دوربین میآیند و سرگذشت خود را شرح میدهند. پاریس پس از جنگ، آدمهای جنگزده، بار رنجی که آدمها به دوش میکشند، خرابههای بهجامانده از جنگ و خاطرات عشقهای ازدسترفته، ازجمله عناصر و موضوعاتی هستند که در رمان «بر دیوار کافه» حضوری پررنگ دارند. هر یادگاری نوشتهشده بر دیوار کافه، قصه و سرگذشتی را با خود حمل میکند و نویسندگان این یادگاریها، مقابل دوربین راوی، روایتگر این قصهها و سرگذشتها میشوند. این یادگاریها، قطعاتی پررمزورازند و همین راز نهفته در آنهاست که راوی را به ثبت آنها و ساختن فیلم براساسشان ترغیب کرده است. ازجمله این یادگاریها یکی این است: «همهی آنهایی که در یک شب زمستانی در خیابانهای پاریس با هم ساندویچ خورده بودند مردهاند.» و یکی دیگر: «من هر شب در یک خانهی قدیمی مخروبهی قدیمی بهجامانده از جنگ جهانی دوم در حومهی پاریس میخوابم اما خوابهای خوش میبینم.» و یا: «ما سه نفر در یک واگن اسقاط قطار که از دور خارج شده است زندگی میکنیم.» و: «من روزی مطب جراحی را که چشم مرا کور کرد با دینامیت منفجر خواهم کرد.»...