قهرمان داستان، ستوانی آمریکایی است که به انتخاب خویش به ارتش ایتالیا میپیوندد و عاشق پرستار داوطلب انگلیسی میشود و آنگاه که بر بیهودگی این نبرد بیفرجام پی میبرد، به دنیایی پناه میبرد که نماد آرامش است و در همه سدههای گذشتهاش از جنگ دوری گزیده: سوییس. سرزمینی که از جهان وحشت و جنگ به اندازهی یک دریاچه فاصله دارد و از دنیای خشونت و سبعیت، هزارن کیلومتر و در آنجاست که میتوان طعم عشق را با همهی شیرینیهایش درکام خود چشید. اما افسوس که این شیرینی را دوامی نیست…
وداع با اسلحه روایت دو سرشت و دو غریزهی متضاد و متعارض بشری است؛ یکی نماد خشونت، خونریزی، تعرض، تهاجم و تجاوز است که ثمرهی آن ویرانی و کوچ اجباری مردمانی است که بهستم رانده شدهاند، آسیب دیدهاند و نصیبی جز آشفتهحالی نداشتهاند و دیگری نماد مهر است و عشق و دوستی و باروری و فرزندآوری که ثمرهی آن آرامش است و سکوت و سکونی دلنشین که روح را به تعالی میرساند و درون را به وجد و نشاط و کمال.
جنگ جهانی اول، که در این کتاب از گوریتسیا، شهر کوچکی در شمال تریسته، در منتهیالیه سرحد ایتالیا به آن نگریسته شده است، چندان ترسناک به نظر نمیرسد و در انعکاس گنگ چند صدای توپ دوردست خلاصه میشود.
این کتاب بر پایهی تجربیات واقعی همینگوی در ارتش ایتالیا در جنگ جهانی اول نوشته شده است.
دربارهی نویسنده
ارنست میلر همینگوی، متولد ۲۱ژوئیهی۱۸۹۹ در آمریکا و درگذشته در ۲ژوئیهی۱۹۶۱ است. او از پایهگذاران وقایعنگاری ادبی است و موفق به دریافت جایزهی نوبل شده است. همینگوی چنان در توصیف شخصیتها تبحر دارد که به او لقب پدر ادبیات مدرن را دادهاند.