«آخر میدانی؟ چون زیاد حرکت نمیکرد، آن بالا برایش امن بود. به نظرش پایینِ درخت، زیادی ترسناک، زیادی سریع، زیادی پرسرو صدا، بزرگ و زیادی عجیبوغریب بود. نهخیر، کوین دوست نداشت از جایش تکان بخورد و از تغییر خوشش نمیآمد.»
کوین، کوالای کوچولوی این قصه، دلش میخواهد هر روزش مثل روز قبل باشد. او میخواهد در محیطی امن و بیخطر روز و روزگار بگذراند، اصلا دلِ خوشی از ماجراجویی ندارد و برای خودش آن بالایِ بالای درخت قشنگ جا خوش کرده... یکدفعه اتفاقی میافتاد... کوین را به پایین درخت میکشاند؛ انگار آن پایینپایینها هم خبرهای خوبی هست!!
کارشناسان میگویند:
وبگاه نقد کتاب اسکول لایبرری ژورنال (School Library Journal) : تصویرسازی عالی با متن موزون کتاب هماهنگ است و داستانی قدرتمند با مضمون «بیخیالی» و «آشنایی با اتفاقات تازه» و «امتحانکردن چیزهای جدید» خلق کرده است.
وبگاه نقد کتاب بوک لیست (Booklist) : نثر سرزنده و موزون با تصویرسازیهای رنگارنگ این کتاب گروهی از حیوانات خندان و شاداب را نشان میدهد و پیام داستان را در پایان بهزیبایی بیان میکند: «هرگاه چیزهای جدید را امتحان میکنی، زندگی زیبا و زیباتر میشود.» نویسنده در این کتاب بین ترسهای پایهای کوین و ترسهای منطقی او تعادل برقرار کرده است.