زندگینامه بینظیر و خواندنی زلاتان ابراهیموویچ با همراهی دیوید لاگرکرنتز، نویسندهی مشهور سوئدی نوشته شده است. این کتاب تنها در شش هفته بیش از ۵۰۰هزار نسخه در سوئد فروش داشت و رکورد سریعترین فروش کتاب تاریخ سوئد را ثبت کرد. کتاب در سال ۲۰۱۳ فینالیست جایزهی ویلیام هیل شد، و همان سال منتخب جایزهی کتابآگوست سوئد گشت؛ تا به امروز به بیش از ۳۰ زبان در دنیا ترجمه شده است. کتاب پیشِرو در ایران هم پرفروشترین کتاب ادبیات ورزشی است و تا به امروز به چاپ دوازدهم رسیده است.
زلاتان قصهای را تعریف میکند که مثل همیشه، فقطو فقط شبیه به خودش است. او با روایتی جذاب از دزدیدن دوچرخه تا آزار همسایهها و کودکی سخت و اعجابانگیزش یقهی خواننده را می گیرد و به درون کتاب میکشاند. ابراهیموویچ فقط خاطره تعریف نکرده است، بلکه با کمک نثر دلنشین دیوید لاگرکرنتز که امروز از بهترین نویسندههای سوئدی است، فضایی رمانگونه ساخته که میتواند هر خوانندهای را جذب جزئیات و وقایع کند و فراتر از یک زندگینامه صرف ظاهر شود.
او فرزند دو مهاجر جنگزدهی بالکانی است که پدر و مادرش زمانی که بسیار کوچک بوده از هم جدا شدهاند و زلاتان کوچک چارهای نداشته جز اینکه خودش گلیمش را از محلهی خشن و پر از خلافِ روزِنگاردِ مالمو، در سوئد بیرون بکشد. پدرش که یک مسلمانِ بوسنیایی بود، پس از وقوع جنگ دائمالخمر شد تا این رنج را فراموش کند و همزمان خانهی مادرش هم هرجومرجی تمام عیار بود؛ بنابراین فوتبال تبدیل به تنها عنصرِ رهایی زلاتان شد. او که توانست ظرافتها و تکنیکهای فوتبال خیابانی را با فوتبال در زمین چمن پیوند بزند، ناگهان تبدیل به استعدادی بزرگ در شهر شد؛ پسری شرور که با دعوا و دوچرخه دزدی شروع کرده بود، حالا قرار بود وارد دنیایِ میلیونرهای فوتبال بشود.
آنچه در قصهی این کتاب بیان شده به دلیل وجود حقایقی که در خود جای داده جز خود زلاتان از هیچکس دیگری برنمیآید؛ «من زلاتان هستم» که تا امروز پرفروشترین کتاب نشر گلگشت هم به شمار میرود قصهای است دربارهی فریاد زدن، بیرون آمدن از پوسته، قصهای برای همهی کسانی که دنیا به کامشان نیست، ولی همچنان برای خود شانسی قائل هستند.
لحظه کسلکننده ای در سیاره زلاتان وجود ندارد. مخصوصا ازین جهت که در این کتاب نه با زلاتان تنها به عنوان کاپتان یک تیم پرافتخار بلکه با پسربچهای زیرک و پرحاشیه نیز روبهرو خواهیدشد. این نکته است که کتاب را منحصربهفرد کردهاست. بنا به گفتهی ایندیپندنت ، «اگر خاطرات فوتبالیستها شما را خسته کردهاست ، برای این مورد استثنا قائل شوید.»