اگر باور کنید زندگی بسیار کوتاه و پیشبینیناپذیر است، زندگی برایتان جذابتر و حتی سحرآمیز میشود. اگر از پنهانکردن نقصها و شکستهایتان دست بردارید، احساس رهایی میکنید. محدودیتهایتان مانع زندگی پرمعنا نیست. بااینحال، باید بپذیرید فرصت نمیکنید بیش از چند کار مهم و شجاعانه انجام دهید.
فانی و محدودبودن انسان عاملی است که از دیرباز او را به تلاش بیشتر برای بیشترین بهرهبرداری از زمان محدود عمر واداشته است. کمالگرایی از ویژگیهایی است که به این قضیه دامن زده است. کتابهای خودیاری بسیاری آدمها را به این مسیر سوق میدهند و بذر انتظاراتی فراانسانی را در ذهنمان میکارند. در سالهای اخیر کتابهایی برای اصلاح این وضعیت نگاشتهاند تا انسان از کمالگرایی دست بکشد.
الیور برکمن در چهارهزار هفته، بیرحمانه متوسط عمر انسان را به ما گوشزد میکند؛ هفتههایی که بسیاری از آنها را پشت سر گذاشتهایم. او در این کتاب دربارهی افتادن در تلهی بهرهوری در فرصت کوتاه زندگی مینویسد و میگوید میتوانیم خودمان را از این تله دور کنیم و ضمن داشتن زندگی پربار، از هفتههای باقیماندهی عمر لذت ببریم.
برکمن بعد از کتاب پرفروش چهارهزار هفته باز دستبهقلم میشود و این بار هم کتابی بسیار مفید مینویسد که باز هم از پرفروشترین کتابها میشود: تأملاتی برای انسان فانی.
این کتاب، برخلاف کتابهایی که وعده میدهند در مدتی مشخص فلان ویژگی جزئی جداییناپذیر از وجود و زندگیمان شود، بیستوهشت روز ما را به فکر وامیدارد تا محدودیتهای انسانیمان را بپذیریم و براساس آنها عمل کنیم.
دانستن قدر زندگی بهمعنای عمل برخلاف نهادمان برای بیشینهسازی کاراییمان نیست. دانستن قدر زندگی یعنی واقعیتهای زندگی انسانی را بپذیریم و باوجود همهی محدودیتها بیشترین بهره و لذت را از زندگی ببریم. تأملاتی برای انسان فانی راهنمایی خوب برای بازگشت به زندگی انسانی و دورشدن از افسانهی کمال و جاودانگی است.