هابز در بهیموت به بررسی علل جنگهایی میپردازد که مدت ده سال وی را از موطن خود گریزان کردند. در طی همین مدت بود که او اثر عظیم خود، لویاتان را نوشت. استدلال کتاب بهیموت، با نظریهی وی در لویاتان منطبق و هماهنگ است. این هماهنگی نتیجهی فلسفهی سیاسی هابز است که وی گاه از آن بهعنوان «علم عدالت طبیعی» یا «فلسفهی مدنی» یاد میکرد. فلسفهی مدنی هابز با بررسی طبع بشر آغاز میشود. ماهیت طبع بشر را وقتی بهتر درمییابیم که تصور کنیم «آدمیان ناگهان همچون قارچ از زمین روئیدهاند و بدون ارتباط با یکدیگر شکل گرفتهاند.» هابز در لویاتان این وضعیت را وضع طبیعی میخواند که وضعیت جنگ همه بر ضد همه، برای کسب قدرت و امنیت و لوازم زندگی است. اما انسانها برای تضمین بقای خود، میبایست راه گریزی از این وضع طبیعی بیابند و تنها راه گریز ایجاد قدرت حاکمهی دولت و رضایت به تصرف آن بهوسیلهی فرد یا گروهی از افراد بهعنوان مرجع حاکمیت است...
انگیزهی انتخاب بهیموت برای ترجمه، نهتنها اهمیت آن بهدلیل تحلیل علل و عوامل و شرح تاریخ انقلاب انگلستان، بهعنوان نخستین انقلاب در عصر مدرن، بلکه و بهویژه ربط و پیوند نظری آن به کتاب لویاتان است. لویاتان توصیف و تحلیل گذار از وضع طبیعی به جامعهی مدنی و دولت و استقرار قدرت و حاکمیت و تبعیت و فرمانبرداری است درحالیکه بهیموت توصیف روند قهقرایی یعنی فروپاشی حاکمیت و دولت و گسترش نافرمانبرداری و بازگشت به وضع طبیعی و عودت ددمنشی و جنگ همه بر ضد همه است.
بهیموت تنها کاربرد نظریهی عمومی لویاتان در یک نمونهی خاص تاریخی نیست، بلکه زمینهی پیدایش حوزهی فکری دیگری در اندیشهی هابز را فراهم میکند و به تولید «دانش سیاسی» جدید میانجامد که میتوان از آن بهعنوان آموزش یا تربیت سیاسی نام برد.