شرق بهشت، حماسهای فلسفی است از قلمی به پنجاهسالگی رسیده، سرد و گرم چشیده و پخته. زندگینامهی دونسل است؛ نسلی که برای فرار از دشواریها و تعصبهای مذهبی و اجتماعی به امریکا مهاجرت کرده و نسلی که در طلوع قرن بیستم، میان تحولات، پیشرفتهای صنعتی و اجتماعی زاده شده.
یک نوع زندگینامه است که نویسنده بهعنوان عضوی از این خانوادهی بزرگ و پیکرهای از نسل دوم، حدیث نفس میگوید و چگونگی پاگرفتن دنیایی جدید را روایت میکند. روایتی نمادین از آفرینش انسان به روایت کتاب مقدس، خوردن میوهی ممنوعه اخراج از بهشت و سرگردانی در پهنهی زندگی، آنطور که ما شاهدش هستیم و در درد و رنجها و خوشیهایش شریک و سهیم.
زیبایی کتاب در سادگی و روانی آن است؛ ماجراهای معمولی و سادهی زندگی آدمها وقتی به دست نقاش چیرهدستی رقم میخورد شگفتیآفرین میشود. اشتاین بک چنان بیریا و خودمانی حرف میزند که انگار آدم با دوستی قدیمی نشسته و دارد خاطرات گذشته را زنده میکند.
در این رمان استاینبک زندگی پیچیدهی دو خانوادهی ترسک و همیلتون و داستانهای درهمگرهخوردهی آنها را به تصویر میکشد. اشتاین بک این رمان را در اصل خطاب به دو پسر کوچکش تام و جان نوشت که در آن زمان به ترتیب ششونیم و چهارونیمساله بودند. وی میخواست جزئیات درهی سالیناس را برای آنها توصیف کند.
جان استاینبک متولد فوریهی ۱۹۰۲ در آمریکا و درگذشته در ۲۰ دسامبر ۱۹۶۸ میباشد. از او با نام جان اشتاین بک نیز یاد میکنند. مکتب ادبیای که او دنبالهروی آن بود، ناتورالیسم میباشد.