رویا فروش رمانی است که در بیستوهشت فصل به نگارش درآمده و عناوین برخی فصول آن عبارت است از: تبعیدیها، سایهی قدرت، آغاز سفر، ماجرای روبرت، دوقلوها، فانوس لنگرگاه و رویافروش.
کتاب از دل جنگلی تاریک و کوره راهی در امتداد دامنهی کوهستانی سفیدپوش آغاز میشود. جایی که پیرمردی شنلپوش درحال عبور است. او پساز مدتی به مکانی خالی از درخت میرسد، با اشارهی دست آتشی روشن میکند و گویی در انتظار آمدن کسی است. خیره در آتش به خاطرات گذشته باز میگردد و غرق در چهرهی بیخیال کودکانی میشود که فارغ از آیندهی جنگزدهی در انتظارشان مسرور و شادمانند. بعداز مدتی کسی که انتظارش را میکشد از راه میرسد. یک رویاگرد تبعیدی که از اینکه پیرمرد همچنان تلاش میکند تا دنیا را به جایی بهتر مبدل کند، متعجب است. پیرمرد و او به دو رستهی متفاوت تعلق دارند، دو رسته که در مقابل یکدیگر قرار میگیرند، اما اکنون روبهروی یکدیگرند و پیرمرد از رویاگرد درخواستی دارد. او میخواهد به مکانی ممنوعه وارد شود؛ جایی به نام گالو که تنها رویاگرد تبعیدی میتواند او را برای ورود به آن کمک کند. درون رویاگرد حس انتقام و تنفر موج میزند و شاید بتواند از این طریق انتقامی هرچند کوچک از رهبر بزرگ رستهی نگهبان رویا بگیرد؛ پس با کمی تعلل پیرمرد را برای ورود به دنیای مخفی تاریک راهنمایی میکند...