کالین هوور پرفروشترین نویسندهی نیویورکتایمز است که رمانهای عاشقانه، جنایی و روانشناختی متعددی را نوشته است. او در این کتاب سراغ ژانر جدیدی رفته که به گفتهی خودش هرگز آن را امتحان نکرده و حتی با اینکه در بعضی قسمتها بسیار ترسیده، از نوشتن آن لذت برده است.
هنگامی که لیدز برای اولین بار لایلا را میبیند، از عمق وجود میداند که بقیهی عمرش را با او سپری میکند؛ تا اینکه حملهای غیرمنتظره باعث میشود لایلا برای زندگیاش بجنگد. او پس از هفتهها بستریشدن در بیمارستان، از نظر جسمی بهبود مییابد، ولی زخمهای عاطفی و روانی، زنی که لیدز عاشق او شده بود را تغییر داده است. لیدز برای درستکردن رابطهشان، لایلا را به پانسیون مسافرتی که برای اولین بار همدیگر را در آنجا ملاقات کردند، میبرد. وقتی وارد آن خانه میشوند، رفتار لایلا چرخش عجیبی پیدا میکند و این تنها یکی از اتفاقات بیشمار غیرقابلتوضیحی است که رخ میدهد.
لیدز با فاصله گرفتن از لایلا، خیلی زود آرامش خود را با ویلو، یکی دیگر از مهمانان پانسیون، پیدا میکند. لیدز تصمیم میگیرد به ویلو برای یافتن پاسخ هایش کمک کند، ولی این کار سلامتی لایلا را در معرض خطر قرار میدهد. او بهسرعت متوجه میشود که باید بین آنها یکی را انتخاب کند، چون توانایی کمک به هر دونفرشان را ندارد. ولی یک انتخاب اشتباه میتواند برای همهی آنها جبرانناپذیر باشد.