در این کتاب بهطور خلاصه، سینگر در پی آشتیدادن داروینیسم با سوسیالیسم است. برای دستیابی به این مقصود او نخست دو وصلت نامیمون تاریخی را هدف قرار میدهد. وصلت نخست، چنانکه گفته شد، میان داروینیسم و سرمایهداری است. سینگر میکوشد سردستی نشان دهد این دو تلازمی با هم ندارند و بنابراین، بازکردن این گرهی تاریخی دشوار نیست. وصلت دوم نیز میان سوسیالیسم و مارکسیسم برقرار است. سینگر در عین اینکه همدلی چندانی با مارکسیسم نشان نمیدهد، عمیقا دلبستهی سوسیالیسم است. با بازکردن این دو گره او میکوشد دو عنصر آزادشده، یعنی داروینیسم و سوسیالیسم، را با هم پیوند زند. اما این پیوند تازه تنها در صورتی ممکن میشود که حکواصلاحاتی در هر دو نظریه اعمال شود؛ نخست، سوسیالیسم باید تصورات خام و نادرستش را از سرشت انسانی کنار بگذارد و آنها را با تصاویری علمی که زیستشناسی به دست میدهد جایگزین کند. این جایگزینی تجدیدنظری اساسی را در سیاست و اقتصاد چپ به همراه دارد. دوم اینکه تصویر تاییدشدهی سینگر از سرشت زیستی انسان نیز با تلقی مشهور در زیستشناسی تفاوتهایی دارد. در این تصویر بدیل، انسان به ذات خود نه ستیزهجو که اهل همکاری است و به نسخهای از یک فایدهگرایی جمعگرایانه پایبند است. امید سینگر این است که پیوند داروینیسم و سوسیالیسم امکان بازتعریف خطمشیهای تثبیتشده درعرصههای اجتماعی و اقتصادی را فراهم کند؛ بازتعریفی در جهت نوعی آرمان سوسیالیستی واقعبینانه.