وقتی «عدالت» به مجموعهای از هویتهای جدا از هم فروکاسته شود، چه چیزی از امکان ساختن یک «ما»ی سیاسی باقی میماند؟ سوزان نیمان در «چپ بودن به معنای ووک نیست» دقیقاً از همین نقطه وارد بحث میشود و میان سنت فکری چپ و آنچه امروز با عنوان «ووک» شناخته میشود تمایز میگذارد. مسئلهی او صرفاً اختلاف بر سر واژهها یا منازعهای فرهنگی نیست؛ بحث بر سر این است که سیاست رهاییبخش چگونه میتواند همچنان بر مفاهیمی چون عدالت، برابری، جهانشمولی و پیشرفت تکیه کند، بدون آنکه در دام سیاستهای هویتی و منطق قبیلهای گرفتار شود.
نیمان، که فیلسوف اخلاق است، استدلال خود را بر سه محور اصلی پیش میبرد: جهانشمولگرایی در برابر قبیلهگرایی، عدالت در نسبت با قدرت، و ایدهی پیشرفت در برابر نوعی جبرگرایی تاریخی. یکی از بخشهای مهم کتاب، دفاع او از میراث روشنگری است؛ دفاعی که البته به معنای چشمپوشی از تناقضها و کاستیهای آن دوره نیست. نویسنده بر این باور است که مفاهیمی مانند حقوق بشر و عدالت جهانشمول، دقیقا بهدلیل فراتررفتن از تعلقات خاص قومی، نژادی و فرهنگی، ظرفیت ایجاد یک افق مشترک برای مبارزهی سیاسی را دارند.
اهمیت کتاب در این است که نیمان نقد خود را متوجه خودِ مسئله عدالت نمیکند؛ برعکس، دغدغهی اصلی او حفظ امکان سیاست عدالتخواهانه است. به اعتقاد او، هنگامی که تجربههای مشترک انسانی در برابر هویتهای صلب و گروهبندیهای فزاینده عقبنشینی میکنند، امکان شکلگیری یک «ما»ی سیاسی نیز تضعیف میشود. از همین رو، او نسبت به وضعیتی هشدار میدهد که در آن مبارزه با تبعیض و نابرابری، به جای گسترش همبستگی، به بازتولید مرزبندیهای تازه میان گروهها منجر شود.
در نهایت کتاب دربارهی یک مناقشهی واژگانی نیست؛ دربارهی آیندهی یک سنت سیاسی است. نیمان میپرسد آیا میتوان همچنان به امکان پیشرفت، عدالت و جهانشمولی باور داشت، بیآنکه تفاوتها و رنجهای تاریخی گروههای مختلف را نادیده گرفت؟ پاسخ او در بازگشت سادهلوحانه به گذشته نیست، بلکه در بازخوانی انتقادی میراث روشنگری و دفاع از ظرفیت آن برای ساختن افقی مشترک قرار دارد. به همین دلیل، کتاب را میتوان مداخلهای جدی در یکی از مناقشههای مهم چپ معاصر دانست: چگونه میتوان هم تفاوتها را دید و هم از امکان «با هم بودن» دست نکشید؟