«آن سالها از کمد دیواری و کمد لباس و این چیزها خبری نبود؛ یعنی شاید بود؛ ولی در خانه ما نبود. مادرم جعبه بزرگ فلزیای داشت که تماشای محتویاتش برای من از تماشای گنج، لذتبخشتر بود. قوارههای پارچهایِ ازمکهرسیده، سرویس چایخوری نقره، فندک تزیینی قرمز ایستاده که شکل جام بود، دوربین یاشیکا و بقچهای ترمه که با سنجاققفلی بزرگی، چهارپرش را روی هم قفل میکرد.»
گدار خاطرههای یک دههشصتی است که هر خوانندهای با خواندنشان، حتما همذاتپنداری میکند و اگر هم تجربهی آن خاطرهها را نداشته باشد، حتما از خواندنشان لذت میبرد.
گدار در گویش کرمانیها بهمعنای گردنه و راه سخت و پرپیچوخم و ناهموار کوهستانی است که بهگفتهی نویسندهی کتاب، کلمههایی که نوشته، گدارهایی بوده است که سختیشان خطوخشهایی به ذهنش انداختهاند و آنقدر این خطوخشها زیاد بوده که در حافظهاش مانده و به کلمه تبدیل شدهاند.
گدار خاطرههای شخصی نویسندهای از دههی شصت است. کلماتی است که نویسنده آنها را با هدف شناخت دههی شصت، یعنی دوران قبل از اینترنت و پیتزا و کامپیوتر، در این کتاب گردآوری کرده است.
این کتاب میتواند برای علاقهمندان به داستانهای معاصر جالب باشد.