هر روانکاو تازهکاری احتمالا در ابتدای کار و بهخاطر انبوه دشواریهای پیش رویش هنگامی که بحث تفسیر تداعیها به میان میآید و وقت رسیدگی به امر واپسرانده میرسد احساس خطر میکند. بااینحال وقتی زمانش برسد بهزودی در مییابد این دشواریها را کماهمیت شمرده و لازم است متقاعد شود که دشواریهای جدی که باید با آنها مواجه شود در مدیریت «انتقال» نهفته است. این موقعیت مکرر رخ میدهد و آن زمانی است که بیمار مفتون و عاشق روانکاوش میشود و این آغاز دشواریهای روانکاو است.
مولف در این کتاب با بیان مثالی از یک زن بیمار، که با اظهاراتی آشکار نشان میدهد همانند بسیاری از زنان دیگر، چگونه عاشق دکتری میشود که درحال تحلیل و روانکاوی اوست، سعی دارد در این نگارش به مطالعه و تحقیق در باب ملاحظاتی دربارهی عشق انتقالی و توصیههای بیشتر دربارهی تکنیکهای روانکاوی بپردازد. این موقعیت حاصل عوامل متعدد و پیچیدهای است که زیگموند در عشق انتقالی آن را مورد بررسی قرار داده است. زیگموند نشان میدهد هر روانکاو باید متوجه این امر باشد و بداند این موضوع بسیار پراهمیت است.