این اثر روایتی حماسی از تلاش خانوادهای است برای بقا و زندگی در شرایطی دشوار و مصیبتبار. رمانی که بهسادگی خواننده را با خود همراه میکند و آنچنان او را درگیر شخصیتها و آنچه که برایشان رخ میدهد میکند که با غم آنها غمگین میشود و شجاعتشان را تحسین میکند. کتاب پیشرو تصویری از نقش زنان بزرگ در دنیا ارائه میدهد. زنانی که عموما نادیده گرفته میشوند و کارهایشان دور از چشم میماند، اما همانها هستند که در دل بحرانها همهچیز را از نو میسازند.
السا ولکات شخصیت اصلی داستان پیشرو است. دختری در آستانهی بیستوپنج سالگی که در اوج جوانی است اما از سوی جامعهی آن روزها یک پیردختر به حساب میآید. او از زیبایی چندانی برخوردار نیست و ظاهرش مطابق با آنچه که از زنها انتظار میرود نیست. دختر بسیار قدبلند است، بسیار لاغر است، بیش از حد رنگپریده و زیادی نامطمئن از خود است. اینطور که به نظر میآید قرار است تا آخر عمر در کنار پدر و مادرش زندگی کند. السا خوب میداند دوستداشتنی است اما از سوی خانوادهاش آنطور که شایسته است دوست داشته نشده و باور دارد طرد شدنش تنها به خاطر بیماریاش نبوده…
زمانی که خشکسالی طولانیمدت، مزرعه خانوادهی «مارتینلی» را که السا به آن علاقه زیادی دارد به نابودی میکشاند، او که ازدواج کرده و مادر دو فرزند شده، آنها را بر میدارد و به امید یافتن زندگی بهتر و یک کار مناسب راهی کالیفرنیا میشود؛ اما چیزی جز سکونت در اردوگاه مهاجران و کاری سخت در مزارع پنبه برای داشتن اندکی پول نصیبش نمیشود. او درنهایت به جایی میرسد که باید بین ایستادگی برای تحقق حق خودش و کارگران و یا شانهخالیکردن از این مسئولیت یک راه را برگزیند.