بسیاری از فلاسفه از زمانهی یونان باستان تا امروز، برای انتقال اندیشههای خود و برانگیختگی تفکر انتقادی، سراغ روایت و شعر رفتهاند؛ مثل فریدریش نیچه، ژان پل سارتر، دیوید هیوم و البته، سقراط. از سوی دیگر، نویسندگان بسیاری هم هستند که خود را وامدار فلسفه در زیباشناسی و نظریههای فلسفی میدانند و با چنین رویکردی به خلق داستان دست زدهاند؛ مانند هرمان هسه، موریس بالنشو، آلبر کامو، مارسل پروست، توماس مان، هرمان هسه و میلان کوندرا. با این حساب، میبینیم که ادبیات و فلسفه تاروپود اندیشهورزیاند و درهمتنیدگی ادبیات فلسفی و فلسفهی ادبیات قابل انکار نیست. روایت مسبب طرح مسائل فلسفی میشود و نویسنده/راوی میتواند پرسشهای بنیادین، فلسفهی اخلاق و آزمایشهای فکری خود را در قالب داستان در ذهن خواننده زنده کند.
پس از وقفهای هفتساله، پاسکال مرسیه دوباره دست به قلم برده و رمانی خارقالعاده خلق کرده است. وزن کلمات دربارهی احساس آزادی است که ادبیات به ما میبخشد. مرسیه همچنین به این سؤال بنیادی میپردازد: ما به چه اندازه در انتخابهایمان در زندگی، آزادی عمل داریم؟ سیمون از کودکی شیفتهی زبان بوده و برای سرکشی از خواست والدین، مترجم میشود و میخواهد تمام زبانهای محدودهی دریای مدیترانه را بیاموزد. وقتی همسرش مؤسسهی انتشاراتی را به ارث میبرد، سیمون همراه او میرود و سرانجام، یک خطای پزشکی زندگیاش را زیرورو میکند. این طوفان ِ ناخواسته، سیمون را سر دوراهی زندگی، به تردید میاندازد. پاسکال مرسیه، یک بار دیگر، رمانی فلسفی به گیرایی قطار شبانهی لیسبون نوشته است.