کتاب رویای اسب اثر ارزولا ایسبل است به ترجمهی گیتا رسولی و چاپ انتشارات محراب قلم.
رویای اسب از زبان فانی روایت میشود، دختری هفده،هجدهساله که از وقتی یادش میآید، خوابی نهچندان آرام را بارها دیده است، رویای اسبسواری در زمینی سنگلاخی که بوی دریا و امواج در آن پیچیده، عبور از صخرهای خشن که امواج دریا به بدنهاش میخورند و بیدارشدن قبل از رسیدن به دروازهی قلعهای که بارها تا آخرین پله را برای رسیدن به آن طی کرده اما هیچگاه به آن وارد نشده است. این خواب هیچ شباهتی با زندگی واقعی فانی ندارد، او اسبسواری بلد نیست و هیچگاه در جایی که خوابش را میبیند نبوده است.
تعطیلات نزدیک است هرکس برنامهای برای آن دارد، اما فانی ترجیحاش این است کل تعطیلات را بخوابد و در آخر به زندگی عادیاش برگردد. در گیرودار بحث خانوادگی برای گذراندن تعطیلات، فانی متوجه میشود عمو هارولد درخواست کرده تا او تعطیلات را به آنجا برود و از بچههایش مراقبت کند. فانی میپذیرد و درست وقتی پای در خانهی عمو هارولد میگذارد در فاصلهای نهچندان دور صحنهای را که همیشه در خوابهایش دیده مشاهده میکند!