«همسایگی» مجموعهداستانی است از امین ملکیان. کارکردی که نویسنده در این مجموعه دنبال میکند داستانگویی اجتماعی است. او بسیار روان و صمیمی داستانهایش را بازگو میکند. نثری بیادعا دارد و واژگانی خودمانی:
«طیب خانوم چقد کشک میآری؟ آب دهنمون ول شده از بس کشک خوردیم. یه چیزی دیگه بیار. لواشک بیار. کاکائو بیار، یا اصلا نمیخواد بیاری! نیار! کسی چیزی نمیگه که، ملیحه خانوم رو ببین! پاستیل آورده، من اینا یادم میمونه. دخترشم چه بزرگ شده ماشالا...»
کارکرد دیگری که «همسایگی» دارد توجهاش به طنز است. طنزی که در داستانها تنیده شده و در عین سادگی کلام نویسنده در خدمت داستانگویی اوست و لحظاتی را میآفریند که خواندنی است و مخاطب را با خود میکشاند و در ذهنش ماندگار میشود:
«حاجی گفت: ’ماهی رو چرا اونجا گذاشتین؟ اون هم تو دبه! بذارین پایین تماشاش کنین.‘»
«از دست این گربهی بیپدر! هی میره رو تاقچه دستش را میکنه تو ظرف این...»