این کتاب از ابتدا با این پرسشهای متعدد شروع میشود. نخست اینکه چگونه بشریتی که گمان میکرد جنگهای مذهبی قرن شانزدهم نقطهی پایانی بر جنگهای دینی بوده با کابوس حمله به برجهای دوقلو از خواب بیدار شد؟ آیا عدم رواداری آنچنان که هانا آرنت خاطرنشان میکند: «ممکن نیست کسی به تاریخ و سیاست بیندیشد و از نقش عظیمی که خشونت همیشه در کار بشر ایفا کرده است بیخبر بماند» در جهت تغییر سمت و سوی تاریخ است؟ (آرنت، 13۹۴ :۲۴)
مروری بر تاریخ ایرانزمین نشان از این واقعیت دارد که اگرچه گرایش کلی فرهنگ عمومی این مرزوبوم به مداراگری دینی بوده است، ازآنجاکه حکومت تأثیری مهم در زندگی اجتماعی مردم داشته و دارد، میزان این مداراگری تابع زمان و مکان بوده و از یک سلسلهی پادشاهی تا سلسلهی دیگر و گاه از پادشاهی تا پادشاه دیگر، متفاوت بوده است.
کتاب مدارا در ادیان ایران زمین با همت شرکتکنندگانی از تمامی ادیان ایرانی به رشتهی تحریر در آمده است. در مقدمهی کتاب در مورد ایدهی نگارش آن میخوانیم: با شکلگیری دولت مدرن در ایران، تمرکزگرایی در قدرت سیاسی و پیامدهای آن در نحیفسازی جامعهی مدنی، دست دولتها در گشایش یا محدودیت دایرهی مدارا و گزینش زمینههای مداراگری بازتر شد. ایدهی برگزاری جلسات هماندیشی ماهانه، پیشنهاد «مجمع احیای فضیلت» بود؛ مؤسسهای که در سال ۱۳۷۲ تأسیس شده و ازآنپس در احیاء و ترویج نواندیشی دینی کوشش کرده است. یکی از موضوعهای مورد علاقه که بهدنبال نظرسنجی از مخاطبان و شرکتکنندگان در جلسات مجمع مطرح شد، موضوع مدارای دینی در ایران بود. از همین رو از صاحبنظران و اندیشمندان ادیان و مذاهبی که در ایران پیروانی دارند دعوت شد تا دیدگاههای آن دین یا مذهب را مطرح و سپس در بخش گفتگویی هر جلسه، به پرسشها و نقدهای شرکتکنندگان پاسخ گویند که صمیمانه دعوت مجمع را پذیرفتند. مجموعهگفتارهایی که در این کتاب ملاحظه میکنید، متن نهایی آن گفتارهاست.