«یک بدبختی بهتنهایی کم است، باید چند بدبختی با همدیگر بیایند، تازه آنوقت انسان را خرد میکنند. اینکه ما آواره شده و به بدبختی افتادهایم کافی نیست.»
«یادداشتهای روزانه»، داوید روبینوویچ ترجمهی تازهای از مترجم مطرح و داستاننویس خوشقریحهی معاصر و قدیمی است که با وسواس و دقت تمام هم مینویسد و هم ترجمه میکند. او در آثاری که به آن پرداخته هم توجه به مضمون دارد و هم چگونه گفتن و همین نگاه او به اثر هنری است که باعث شده در خوانش آثار او مخاطب احساس کند که این آثار ترجمه نیستند و نوشتهی اصلی خود نویسنده هستند.
«یادداشتهای روزانه» هم صمیمی است و هم تلخ و به شرح زندگی یک پسربچه معطوف است که با بیتکلفی و سادگی کلامش از سالهای مصیبتبار اشغال لهستان توسط فاشیستها سخن میگوید. بازگویی واقعیتی که در آن روزگار سخت، میلیونها لهستانی و یهودی با آن رودررو بودند.
نویسندهی کتاب ــ داوید ــ دوازدهساله بود که اولین یادداشتهای روزانهاش را نوشت. برای او هم زندگی آن چیزهایی را داشت که برای میلیونها کودک داشت اما کودکی او را یکی از مصیبتبارترین وحشیگریهایی که تاریخ به خود دیده است نابود کرد:
«این یادداشتهای روزانه، تکاندهندهترین و مؤثرترین شکوائیه علیه سیستمی است که میلیونها انسان نظیر «داوید روبینوویچ» را به قتل رسانده است.»