پانزدهسالهام و نمیخواهم بمیرم، یکی از پرفروشترین کتابهای جهان در سال ۲۰۰۹، روایت تاثربرانگیز کریستین آرنوتی از خاطرات دوران نوجوانی اوست. این داستان با توانایی و سبک لطیف او، چگونگی ازهمپاشیدن یک زندگی عادی در دوران جنگ را به تصویر میکشد. کریستین، از سن پانزدهسالگی خود، در سال ۱۹۴۵، داستانی تکاندهنده از وحشت، مرگ، گرسنگی، تشنگی و تجاوز میگوید. از روزهایی که او و خانوادهاش از ترس رژهی نظامی ارتش آلمان و روس در دوران محاصرهی بوداپست در زیرزمین خانهی خود پنهان شده بودند. دعا برای زندهماندن، پرسیدن مداوم این سؤال از خود که آیا روزی این تجربیات هولناک پایان خواهند یافت، سوگواری بهخاطر ازدستدادن دوستان پناهنده در زیرزمین و دستیافتن به آرامش افکار و رویاها از مسائلی هستند که شخصیتهای داستان با آنها دستوپنجه نرم میکنند. نوشتههای او، شرح وقایع تاریخی هولناک اما متهورانه، از هراس و وحشت جنگ است. این اثر شاهکاری در ادبیات جنگ است. داستانی که توانایی نمایش خشونتها، سایهها و سکانسهای پرتنش یک فیلم را داراست، فیلمی واقعی از خشونتها و بیرحمیهای دوران جنگ.