تنهایی بدخیم، داستان تنهاییای است که از اندازهی من فراتر بود. سرطانی که در چشمبرهمزدنی آمد، آمد تا مرا به شخص دیگری تبدیل کند. مرا مجبور کرد تا خودم را مرور کنم، تا بفهمم، تا عبور کنم، تا زندگیکردن انتخابم شود.
شیمی درمانی، من جدیدی را خلق کرد. من در همین دوران پردرد، فردای بهبودی را خلق کردم و به امید آن فردا با سرطان زندگی کردم، گریستم، خودم را مجازات کردم، تبعید شدم به انتهای تنهایی! در این کتاب حرف نهایی خودم را گفتم! من قبلا مرده بودم، با سرطان متولد شدم، حالا از هر زمانی بیشتر، زندگی میکنم.
من قهرمان نیستم، اما قربانی تنهایی بدخیم سرطانم، سرطان مرا به تعریف جدیدی از خودم رساند. این درد فقط با درد درمان میشود...
خستهی لحظهای هستم که آدمها زودتر از سرطان مرا دفن کردند. دیر بود، اما فهمیدم از کجا آمد! سخت بود هر روز هزارباره مردن، اما دانستم راه آگاهی از کوچههای درد کشیدن میگذرد.
تنهایی بدخیم داستان سفری بود که جهانبینی مرا دگرگون کرد، سرطان میخواست پایان باشد اما آغاز شد!
روزبهروز این سفر مکاشفه بود، طرحی نو برای زندگی...
داستان این کتاب براساس یک سرگذشت کاملا واقعی به نگارش درآمده است.